السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
38
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
خاص . « 1 » زيرا اين سه ، از كليات پنجگانه ( - نوع ، جنس ، فصل ، عرض خاص ، عرض عام ) مىباشند كه مقسم آن ، ماهيت است و وجود ، در برابر ماهيت قرار دارد و مباين با ماهيت و همهء اقسام آن مىباشد . بررسى آنچه به عنوان تعريف وجود بيان شده است 6 . با توجه به مطالب پيشين ، روشن مىشود كه آنچه پارهاى از متكلمان به عنوان تعريف « وجود » ذكر كردهاند ، تعريف لفظى مىباشد ، نه تعريف حقيقى . اگر اين تعاريف را تعريف حقيقى بدانيم دور « 2 » لازم مىآيد . اين مطلب را با بررسى دو نمونه از اين تعريفها توضيح مىدهيم : « 3 » تعريف نخست : « الوجود هو الثابت العين » . الف و لام در « العين » به جاى مضاف اليه قرار گرفته ، و « عين » به معناى نفس است . بنابراين ، « الثابت العين » به معناى « ثابت نفسه » مىباشد . حاصل اين تعريف آن است كه وجود چيزى است كه خودش ثبوت دارد ، بلكه همان ثبوت است ، پس وجود يعنى آنچه عين ثبوت است ، در برابر ماهيت كه ثبوتش به واسطهء ثبوت وجودش مىباشد . دورى بودن اين تعريف روشن است . در اين تعريف ، « وجود » به وسيلهء « ثبوت » شناسايى شده ، درحالىكه « ثبوت » همان وجود است . در واقع ، اين دو ، دو لفظ هستند براى يك معنا . « 4 » تعريف دوم : « الوجود هو الّذى يمكن ان يخبر عنه » . يعنى وجود چيزى است كه
--> ( 1 ) . البته عرض خاصى كه يكى از كليات خمس است ، موردنظر مىباشد ، و گرنه ، وجود نيز عوارضى مانند وحدت و تشخص دارد ، كه از محل بحث خارج است و لذا در متن آمده « و لا خاصة له بمعنى إحدى الكليات الخمس » . ( 2 ) . دور ، در اصطلاح يعنى آنكه وجود شىء متوقف بر چيزى باشد كه وجود آنچيز ، با واسط يا بدون واسطه ، متوقف بر همان شىء است ( ر . ك : بخش هفتم ، فصل پنجم ) . ( 3 ) . اين بخش مربوط به اين قسمت از متن است كه مىگويد « فما اورد في تعريفه . . . من قبيل شرح الاسم دون المعرّف الحقيقي » . ( 4 ) . با دقت بيشتر روشن مىشود كه اين تعريف شىء به خودش است كه محذور « تقدّم الشىء على نفسه » بر آن مترتب مىگردد ، نه آنكه يك تعريف دورى باشد كه محذور « توقف الشىء على نفسه » در آن وجود داشته باشد .